Post by Somayeh Azizi
PhD Candidate in Clinical Psychology | Clinical Psychologist | Psychodynamic Psychotherapist | Group Therapy | Rehabilitation
هنرِ ماندن کنار رنج در رمان «مرگ ایوان ایلیچ»، تولستوی یکی از عمیقترین تجربههای روانشناختی انسان را توصیف میکند: درک نشدن. ایوان، در آستانه مرگ، بیش از خود بیماری، از این رنج میبرد که اطرافیانش نمیتوانند با واقعیت درد او بمانند. آنها نصیحت میکنند، امید میدهند، یا وانمود میکنند همهچیز عادی است. تنها کسی که حضورش برای ایوان آرامشبخش است، گراسیم جوان است. نه چون درمانی برای او دارد و نه چون پاسخ آمادهای در اختیارش است؛ بلکه چون رنج او را انکار نمیکند و از کنار آن نمیگریزد. بیش از یک قرن بعد، توماس آگدن، روانکاو، در توصیف رابطه درمانی، بر اساس مفاهیمی مانند containing و being with the patient، به اهمیت شیوه حضور درمانگر اشاره میکند؛ حضوری که لزوما در کلمات نیست، بلکه در کیفیت سکوت، ریتم گفتوگو، و توانایی ماندن در کنار تجربه هیجانی مراجع خود را نشان میدهد. شاید به همین دلیل است که گاهی، آنچه بیش از هر تفسیر یا پاسخی به انسان کمک میکند، این است که کسی بتواند بدون انکار، بدون عجله برای حل مسئله، و بدون گریختن از درد، کنار او بماند. نقاشی: «بازگشت پسر گمشده» (حدود ۱۶۶۸–۱۶۶۹)، اثر رامبرانت فان راین.