Post by Peyman Alizadeh
PR in ICAB & ISOCosmetics | CMO in Safeway Cosmetics | Host in Podcast
چرا بعضی افراد، حتی وقتی بهترین هستند، رهبر نمیشوند؟ این روزها دوباره مقایسه مسی و رونالدو همه جا دیده میشود. برای من اما، سؤال هیچوقت این نبوده که کدامیک فوتبالیست بهتری هستند. سؤال واقعی این است: چه چیزی باعث میشود یک نفر، فراتر از تواناییهای فردی، به رهبر یک تیم تبدیل شود؟ امروز، در میان استوریهای دوستان، به تحلیلی برخوردم که ذهنم را درگیر کرد. در آن به تفاوت نگاه فرهنگ آمریکای جنوبی و اروپا نسبت به «قهرمان» و «رهبر» اشاره شده بود. فارغ از اینکه با این تحلیل موافق باشیم یا نه، باعث شد دوباره به مفهوم رهبری فکر کنم. در جلسات کاری هم بارها با همین موضوع روبهرو شدهام، به ویژه در دل کار با Alireza Mohebali ریاست کانون نهادهای تایید صلاحیت شده ایران iCAB: افرادی هستند که از نظر تخصص، تجربه و نتیجه، واقعاً درخشاناند؛ اما وقتی قرار است یک گروه را همراه کنند، اتفاق خاصی نمیافتد. در مقابل، افرادی را دیدهام که شاید در همه شاخصهای فردی نفر اول نباشند، اما حضورشان باعث میشود دیگران هم بهتر شوند، مسئولیت بیشتری بپذیرند و برای یک هدف مشترک کنار هم بمانند. به نظر من، تفاوت از همینجا آغاز میشود. رهبری یعنی دیگران، با میل خودشان بخواهند در کنار تو برنده شوند. نه به خاطر جایگاه. نه به خاطر عنوان. بلکه چون به مسیر، تفکر و آیندهای که ترسیم کردهای باور دارند. چند روز پیش مقالهای از Harvard Business Review درباره تغییر مفهوم رهبری در سازمانهای امروز میخواندم. نکته جالب این بود که آن مقاله هم بر همین تغییر تأکید داشت؛ سازمانها دیگر فقط به افرادی نیاز ندارند که تصمیم بگیرند، بلکه به کسانی نیاز دارند که بتوانند اعتماد بسازند و دیگران را در یک مسیر مشترک همراه کنند. این نوشته، بیش از آنکه درباره فوتبال باشد، درباره سازمانهاست. درباره تیمهاست. درباره ماست. شاید تفاوت مدیر و رهبر، در تعداد افرادی نباشد که از او دستور میگیرند؛ بلکه در تعداد افرادی باشد که حاضرند با او مسیر را ادامه دهند. و شاید مهمترین پرسش این باشد: اگر فردا عنوانها را از کنار نام ما بردارند، چند نفر هنوز حاضرند کنار ما بمانند؟ «تفکر، زمانی ارزشمند است که بتواند رفتار یک تیم را تغییر دهد، نه فقط نظر یک فرد را.» لینک یادداشت: https://lnkd.in/ebnN9MfY