Post by Parsa Akhondi
Financial Analyst
فروش و تعمیرات در ازای مواد غذایی (آلمان، ۱۹۲۳) توی شرایط ابرتورمی الگوهای خرید، مصرف و سرمایهگذاری تغییر میکنه و دیگه نمیشه با ابزارهای متعارف پولی و مالی مثل نرخ بهره یا نرخ مالیات روی بازار تاثیر قابلتوجهی گذاشت. از طرفی تغییر این الگوها برای اهالی بازارهای مالی ملاحظات خاص خودش رو داره. واقعیت ماجرا اینه که شاید تورم برای گروهی فرصت به حساب بیاد اما توی طوفان ابرتورم دیگه نمیشه به فکر "فرصت" بود بلکه باید کلاه بقا رو دو دستی چسبید که باد اون رو نبره! به همین خاطر این یادداشت بیشتر بابت مرور گذشته هست، بعد چند درصد راهنمایی برای زنده ماندن و صفر درصد بررسی فرصت برای آینده، چرا که فرصتی نمیشه متصور شد توی این فضا. یکی از مهمترین وقتایی که تفاوت این دو دیدگاه فرصتاندیش و بقامحور برجسته میشه موقع مواجهه با Money Illuison هست. یکی از جاهایی که دیدم تاثیر این توهم پول بررسی شده، برای آلمان 1920-1924 بود (Braggion et al., 2023) که با مطالعه 2000 مشتری یک بانک آلمانی توی بازه مذکور متوجه شده بود که این نمونه با بالاتر رفتن تورم محلی سهام کمتری خریدن و بیشتر فروختن، در حالی که بین سرمایهگذاریهای در دسترس و قابل بررسی، شاخص بازار سهام بهترین بازدهی رو داشته و حتی تونسته شاخص قیمت مصرفکننده رو Outperform کنه. در عین حال طبق شواهد مقاله توضیح این رفتار با نیازهای مصرفی کمتر ممکن و محتمله. با این حال یافتههای متفاوت و مخالف زیاد دیگهای وجود داره، مثل (Mahonye & Mandishara, 2014) که برای کیس زیمبابوه 1998 تا 2008 خلاف این رو نشون میده، یعنی سهام لزوما برندهی بازی ابرتورم نیست. نکته اینه که یک قاعده کلی برای بازدهی داراییها توی شرایط ابرتورمی وجود نداره و جواب تا حد زیادی به فعالیت بخش واقعی اقتصاد بستگی داره، مثلا در مورد همین زیمبابوه شرکتهای معدنی به دلیل ماهیت صادراتی خودشون و کمتر تاثیر گرفتن از بخش کشاورزی که بیشترین آسیب اقتصادی رو دید، بازدهی خیلی متفاوتی با سهام بخش صنعتی داشتن. نسخه کامل متن رو به دلیل محدودیتهای لینکدین نمیشد اینجا بذارم اما توی کانال تلگرام میتونید بخونیدش https://t.me/tiredinvestor