Post by Parham Maneshi
German Language Instructor | Author of German Learning Resources | German Language & Literature Student at University of Tehran | Master of Business Administration (MBA), Tehran Business School
اگر بخوایم ریشههای شکلگیری جهان مدرن در اروپا رو دنبال کنیم، میرسیم به یک سهگانه فکری: رنسانس، اومانیسم و رفرماسیون. اما مشکل اینجاست که خیلیها این سه تا رو به شکل «مراحل جدا و خطی» توضیح میدن. در حالی که در واقع با یک شبکه درهمتنیده از تغییرات فکری طرفیم، نه یک خط زمانی ساده. در آلمان (رنسانس شمالی)، این تحول شکل خاصتری گرفت. اینجا مثل ایتالیا تمرکز اصلی روی هنر نبود، بلکه دین و نقد قدرت مهمتر شد. در همین فضا اومانیسم شکل گرفت؛ نه به معنی فردگرایی مدرن، بلکه به معنی بازگشت به متون اصلی و تقویت توان انسان برای فهم جهان. اینجا انسان هنوز تو چارچوب مسیحیت هست، اما روش فهمش عوض میشه. آدمهایی مثل اراسموس فون روتردام نقش مهمی دارن؛ کلیسا رو نقد میکنن، ولی ازش جدا نمیشن. بعدش اصلاح دینی شروع میشه. مارتین لوتر با ترجمه انجیل به آلمانی از یونانی و عبری، یک نقطه عطف ایجاد میکنه: انحصار تفسیر رو میشکنه. از اینجا به بعد سؤال عوض میشه: کی حق داره حقیقت رو تفسیر کنه؟ در کنار این جریانها، برانت و رویشلین هم فضای فکری آلمان رو برای این تغییر آماده میکنن. اما سؤال اصلی اینه: آیا این یک روند طبیعی بود؟ یا یک گسست رادیکال؟ #Renaissance #Humanismus #Reformation #Germanistik #Geschichte #Erasmus #Luther #History #Philosophy #ادبیات_آلمان
Video Content