Post by Mohammad Mohagheghian
Frontend Engineer at NobarCloud | SaaS Builder
چند روز قبل از جنگ ۱۲ روزه، همینجوری خودم رفتم پروژهی رفیقم Sajjad Isvand Widgetify رو clone کردم و تو دل جنگ استارتشو زدم. دوازده روز نشستم پای contribute زدن که بیشترش دیزاین سیستم و یکپارچه کردن دیزاینش بود، و سجاد خوشش اومد و با یه ادیت کوچیک از سمت خودش مرجش کرد. جنگ تموم شد و هنوز درگیر کارای دیگه بودیم، ولی گفتم چرا از این حرکت یه پست نذارم؟ من اصلاً عاشق اینم که تجربههامو تو لینکدین به اشتراک بذارم، شاید یکی دیگه هم ترغیب شه بره رو پروژههای اوپنسورس contribute بزنه. پست رو نوشتم و برخلاف فضای اون موقع لینکدین که خیلی گرفته بود و با اینکه خودمم مدتها بود اونجا کاری نکرده بودم، کلی گرفت. از روی همون پست یکی از خفنترین آدمایی که تو tech میشناسم بهم دایرکت داد و گفت منم رو یه همچین پروژهای کار میکنم، تغییراتی که رو Widgetify دادی برام جالب بود، بیا؛ یا پروژهای در ازای یه مبلغی، یا بیا با یه سهم این رو با هم بزنیم. رفتیم جلسه، پروژه رو دیدم، و از شخصیت و طرز فکر Mahdi Khodadadi واقعاً خوشم اومد. راستش اون موقع بعد جنگ تو این مارکت تک به اون پول احتیاج داشتم، ولی گفتم ولش کن، این پروژه میتونه خیلی جذابتر باشه تا یه مقدار پول صرفاً برای پیادهسازی. استارت زدیم. از همون روز اول تا رسیدن به یه نسخه اولیه هزارتا مشکل شخصی و کاری و عاطفی و روانی برام پیش اومد، ولی هیچوقت به ول کردن فکر نکردم؛ میدونستم این پروژه تموم میشه، فقط نمیدونستم با اینهمه مشکل تا کی قراره طول بکشه. گفتم اینجوری نمیشه و حدیث، یکی از بچههای دانشگاه که میدونستم خوداموز و با کلی انرژی نشسته بود پای یادگیری فرانت، کمک گرفتم؛ کلی پروژه رو جلو برد و کمک کرد این پروژه نخوابه. گذشت و گذشت تا اعتراضات دیماه و جنگ که کارمون کامل خوابید؛ قطعی اینترنت، نا امیدی و... . ولی من تجربهی جنگ ۱۲ روزه و افتادن از کار و زندگی رو داشتم و این بار نمیخواستم یه چیزی که دست من نیست از پا درم بیاره. به این نتیجه رسیده بودم که با چیزایی که کنترلش دست من نیست مثل قطعی اینترنت نباید بجنگم، باید یه راهی همون وسط پیدا کنم که بازم ادامه بدم. منظورم این نیست که هر بلایی سرمون اومد سر خم کنیم، مبارزه با ظلم حقه، ولی برای چیزی که واقعاً دست تو نیست تلف کردن خودت فایده نداره. نشستم پای ریفکتور. یه داشبورد خیلی خفن بالا آوردم، از لحاظ پرفورمنس و UI کلی بهبودش دادم و از یه پروژهی بیسیک و ساده یه پروداکت ساختم. این نسخهای که الان رو استوره در ظاهر خیلی سادهست، ولی کلی پیریزی پشتش انجام شده که به محض لانچ فقط بشینیم فیچر بزنیم؛ مدیریت کاملاً حرفهای تبلیغات، یه تایملاین که به اکانتهای تبلیغکننده وضعیتشونو میده از impression تا click و همهی جزئیات واکنش کاربر، ثبت تبلیغ و review و تایید توسط ادمین و درخواست تغییرات و زمانبندی، و کلی analytics روی انتخاب بکگراند که در طول زمان همهی بکگراندهای پیشنهادی به بهترین حالتشون برسن. حالا اینهمه برای یه New Tab ساده لازمه؟ نه، ولی قرار نیست تا ماه بعد همینجوری بمونه؛ کلی چیز اون پشت داره جلو میره که دونهدونهاش رو داریم با مهدی توسعه میدیم و دیزاین میکنیم تا به بهترین حالت برسه و این نسخه فقط یه ورود به استوره. راستش این داستانهای Chrome Web Store حداقل دو ماه لانچو انداخت عقب، انقدر که دهنمو سرویس کرد، برعکسش Firefox Add-ons انقدر خوب و گوگولی بود. ادامه در کامنت ها