Post by Kimia Jafari
Senior Public Relations Specialist
توحید گفت «گفتنش برای من سخته» گفتم «خودم میدونم، لازم به سخت کردنش نیست، تا همین جاش هم که ادامه دادیم دم شما گرم» و محتوای آخرین جلسه کاریم در علیبابا Alibaba Travels Co. اینطوری رقم خورد. در تمام این سه ماه فکر کردم که چی بنویسم؟ فکر کردم که اگر در شرایط معقولی این قطع همکاری اتفاق افتاده بود، در جلسه خداحافظیم، چی میگفتم؟ نوشتم وپاک کردم و در نهایت به این دو خط از شاملو اکتفا میکنم، که: «فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.» دلم برای تیمی که برای ملحق شدن بهش جنگیدم، باهاشون کارهای بزرگ کردم، یاد گرفتم، بزرگ شدم، اشتباه کردم، خندیدم و گریستم و در نهایت اقبال خاورمیانهای، چیزی ازش رو باقی نگذاشت، تنگ میشه. از تمام این دو سال و نیم، با خودم بلندپروازی آرش Arash Khosravian، دقت توحید Tohid Aliashrafi، وسواس حرفهای یوسفMohammad Yousef Farahani محمدیوسف فراهانی، نظم و انضباط زهرا Zahra Sereshki، همدلی امیرحسینAmirhossein Moradi، صبوری و محبت حسین hossein hosseinian و دوستی و همراهی تکتک آدمهایی که این مسیر باعث شد بشناسمشون رو برمیدارم. کی میدونه...؟ شاید که آینده از آن ما.