Post by Hossein Nesari Moghadam

CTO Man

سال ۸۸؛ ایستاده کنارِ صف دانش آموزان مدرسه، وقتی فهمیدم «برنامه‌نویس» نیستم. قسمت سوم: جرقه مولتی‌تسکینگ سال ۸۸ بود. هجده‌ساله بودم و بر سر یک دوراهی: مهندسی نرم افزار، دانشگاه اصفهان (شبانه) یا دانشگاه آزاد تهران جنوب؟(Azad University) همه چیز برای رفتن به اصفهان آماده بود، اما یک پیشنهاد، مسیر زندگی‌ام را عوض کرد. مدیر دبیرستان سابقم (سلام نجم الثاقب)گفت: «اگر تهران بمانی، اینجا روی کمک تو حساب می‌کنیم؛ دستیار معاونت فرهنگی و اجرایی باش.» روز اول مهر، خیلی‌ها در لباس دانشجویی راهی دانشگاه شدند. اما من به جای اینکه در صفِ دانش‌آموزانِ مدرسه خودم بایستم، «کنارِ صف» بودم. آنجا، در ۱۸ سالگی، اولین درسِ «مسئولیت» را گرفتم. از همان ترم اول، زندگی روی دورِ تند افتاد: صبح‌ها مدرسه، ظهر به بعد دانشگاه. ۱۹ واحد درسی با اساتیدی که شوخی نداشتند و سخت‌گیری‌شان زبانزد بود. باید تعادل برقرار می‌کردم: ۱. مدیریتِ مدرسه:رسیدگی به امور اجرایی و فرهنگی و شنیدنِ دغدغه‌های بچه‌ها و کارها و تغییر و تحولاتی که توی ذهنم بود. ۲. ماراتنِ دانشگاه:پاس کردنِ ۱۹ واحدِ سنگین با اساتیدی که هیچ ارفاقی نمی‌کردند. در همان روزهایِ فشرده، یک کشفِ مهم درباره خودم کردم: «من برنامه‌نویس نیستم.» یعنی حوصله کُد زدن نداشتم. انگار چیزی در وجودم می‌گفت: «تو قرار نیست خودت متخصصِ فنی باشی؛ تو باید «مدیرِ تخصص‌ها» باشی.» فهمیدم باید یاد بگیرم چطور از توانمندیِ دیگران استفاده کنم تا پروژه‌ها به سرانجام برسند. این شاید در ابتدا یک ضعف به نظر می‌رسید، اما امروز می‌بینم همان نقطه طلاییِ مسیر کاری من بود. شش ماه بعد، اولین دستمزدم را گرفتم: ۲۵۰ هزار تومان. خاطره‌اش هنوز با من است؛ عید همان سال، در میدان امام اصفهان، بخشی از آن را به پدرم دادم. اینکه آن پول دقیقاً چه شد را یادم نیست، اما آن حسِ «استقلال و سهیم بودن در معاش خانواده»، اولین مهرِ تایید بر بزرگسالی‌ام بود. سال ۸۸، سالِ شروع جدیِ بازیِ من بود؛ سالی که یاد گرفتم چطور در میانِ هیاهویِ درس و کار، مسیر خودم را طراحی کنم و بفهمم کجای این پازل قرار دارم. شما هم در ۱۸ سالگی، نقطه‌ی عطفی داشتید که مسیرتان را عوض کند؟ #مسیر_شغلی #تجربه_کاری #مدیریت #مولتی_تسکینگ #برند_شخصی