Post by Hesam Matoori
HR Business Partner | Talent & People Partner | Tech & Product
در یکی از همصحبتیهایی که با جواد فراهانی Javad Farahani عزیز داشتم، نکتهای رو مطرح کرد که برای من خیلی قابل تامل بود و بعدتر تصمیم گرفتم در قالب این پست بهش فکر کنم. وقتی یک مدیر باتجربه رو استخدام میکنیم، فقط یک نفر رو وارد سازمان نکردیم. در واقع داریم بخشی از تجربهها، الگوها، تصمیمها، شکستها، موفقیتها و بهترین روشهایی رو وارد سازمان میکنیم که اون آدم در مسیر حرفهای خودش باهاشون کار کرده. این اتفاق میتونه خیلی ارزشمند باشه. مدیری که قبلا با چند تیم، چند شرکت، چند مدل کسبوکار و چند بحران مختلف کار کرده، معمولا یک جعبه ابزار بزرگتر با خودش میاره. اما یک نکتهی ریز وجود داره: هر چیزی که در سازمان قبلی جواب داده، الزاما در سازمان جدید هم جواب نمیده. بهخصوص وقتی با یک ساختار چندشرکتی یا چند لاین موازی طرفیم؛ جایی که هر مدیرنگرشش ممکنه از یک تجربهی متفاوت بیاد، با یک زبان مدیریتی متفاوت، یک مدل تصمیمگیری متفاوت و یک تصویر متفاوت از «روش درست کار کردن». اینجا اگر حواسمون نباشه، به جای اینکه تجربهی مدیران جدید به قدرت سازمان اضافه کنه، ممکنه سازمان رو به چند جهت مختلف بکشه. مثلا در همون گفتوگو، بحث به این رسید که یک مدیر مالی ممکنه وارد سازمان بشه و بر اساس تجربهی موفق قبلی خودش پیشنهاد بده برای پرداختیها، حسابها یا عملیات مالی، از یک بانک جدید استفاده کنیم. در نگاه اول، ممکنه پیشنهاد کاملا منطقی و حرفهای به نظر برسه. اما سوال مهمتر اینه: آیا این تصمیم فقط یک بهبود موضعی در تیم مالیه؟ یا در نهایت به هماهنگی، قدرت چانهزنی، تمرکز منابع و منافع کل سازمان هم کمک میکنه؟ این تفاوت مهمیه. چون بهترین روشها وقتی ارزش واقعی پیدا میکنن که با زمینهی سازمان، مرحلهی رشد، استراتژی، ظرفیت اجرا و هدف مشترک هماهنگ بشن. به نظرم یکی از مهمترین مهارتهای مدیران با تجربه، فقط داشتن Best Practice نیست؛ توانایی ترجمهی اون Best Practice به Context جدیده. و یکی از مهمترین مسئولیتهای سازمان هم اینه که قبل از اجرای هر روش جدید، فقط نپرسه: «این کار قبلا جواب داده؟» بپرسه: «این کار در این سازمان، با این ساختار، با این تیمها، با این مرحله از رشد و با این هدف مشترک، چه اثری میذاره؟» در نهایت، تجربهی مدیران زمانی به مزیت سازمانی تبدیل میشه که به جای چند حرکت پراکنده، در یک مسیر مشترک قرار بگیره. چون سازمان فقط با داشتن مدیران قوی رشد نمیکنه؛ با همجهت شدن مدیران قوی رشد میکنه.